.
«بلوغ یعنی دست کشیدن از این امید که گذشته میتوانست متفاوت باشد.»
بعضی از خستگیهای ما
از آنچه بر ما گذشته نمیآیند.
از جنگیدن با آن میآیند.
از گفتوگویی که سالها در سکوت ادامه پیدا میکند:
«کاش آن اتفاق نمیافتاد...»
«کاش جور دیگری انتخاب کرده بودم...»
و شاید دشوارترین بخشِ ماجرا این باشد که بخشی از ما هنوز امیدوار است گذشته روزی تغییر کند.
اما زندگی به عقب بازنمیگردد.
و بلوغ شاید از جایی آغاز میشود که آرامآرام میپذیریم:
این اتفاق افتاده است؛
نه اینکه عادلانه بوده،
نه اینکه دردناک نبوده،
نه اینکه نباید برایش سوگواری کرد،
فقط اینکه رخ داده است.
و از آن لحظه، پرسش دیگری متولد میشود:
با این زندگی که اکنون در دست من است، چه میخواهم بکنم؟
شاید آزادی، در فراموش کردنِ گذشته نباشد،
در این باشد که دیگر تمامِ نیروی زندگیمان را صرفِ تغییر دادنِ چیزی نکنیم که تغییر نخواهد کرد.
« پس دیر یا زود، باید امید داشتن به گذشتهای بهتر را رها کرد.»
الهام گرفته از اندیشه های اروین یالوم
برچسب:
نویسنده: کیارش یوسفی