خرید بک لینک

درباره سایت

مرنج و مرنجان

امکانات وب

‌‌

‌قسمت اول :

قسمت اول : تجربه شخصی من از اقدام به فرزند خواندگی

هدفم همین اول بگم از روایت موضوع این پست صرفا انتقال شفاف تجربه شخصی خودم هست . والا ارزش دیگری نداره

ممکنه افراد دیگه تجارب متفاوتی داشته باشند.

و تاکید میکنم تجارب من نه ترغیب و نه منع کردن کسی از این کار هست

قطعا کسانی که تو این مسیر آگاهانه پا پیش میگذارند کارشون ارزشمند و قابل تقدیر هست ..‌ چه چیزی زیباتر از اینکه ، در زندگی که ،انسان بتونه به یه انسان بی گناه دیگه زندگی خوب ببخشه

من سعی میکنم مراحلی که پشت سر گذاشتم ، مخصوصا برای مخاطب خاص این موضوع بگم که با دیدش باز باشه و بدونه چه راهی در انتظارشه

‌‌

از اینجا براتون بگم من فکر میکردم یه روز میرسه که شما را یه سوپرایز بزرگی کنم ولی قسمت و این سعادت نصیبم شد

از اول نمیخواستم هیچ کس را از تصمیم تا تکلیفیش مشخص نشده با خبر کنم .. قرامون بود بین خودمون سه نفر ، یعنی من و حسن و باربد بمونه

تمام تلاشم کردم ، با دقت و کسب آگاهی و پیگیری های مستمر مراحلم جلو برم .

برای به آغوش گرفتن دخترم

مادری کردن برای دختری که همیشه آرزوش داشتم

برای حق زندگی دادن به کسی که قرار بود از قلبم متولد بشه ... میگفتم باربد از بطنم متولد کردم آن دختر رویاهام از قلبم متولد میکنم

بالاخره یه جایی از زندگی انسان باید ورق های ناکامی زندگی خودش ببنده و بپذیره که بعضی از خواسته ها و آرزوها شدنی نیست ...

یعنی حتی یه جای تو باید از نفع خودت بگذری بابت نفع طرف مقابلت .... به هر قیمتی اصرار نکنی که خواسته ایی که داری بشه

من از نظر شخصیتی یه ادم سرسختی هستم که وقتی محدودم میکنند بیشتر برای چیزی که میخوام تلاش میکنم ...

و قدم گذاشتن تو این راه اخر حس میکنم ریشه اش برمیگشت به همون جایی که یازده سال پیش در اثر بیماری با ناکامی توان باروریم روبه رو شدم ...

شاید اگر این اتفاق تو زندگیم نمی افتاد اصلا در فکر اقدام به بچه دوم هم نمی افتادم ... اما تو آن زمان یکی از سنگین ترین ترومای زندگیم تجربه کردم .. شما میدونید که چقدر سوگواری طولانی را بابت این ماجرا سپری کردم ....

بهتون بگم این روزها را هم که میبینید نیستم و پستی نگذاشتم ، حالم خوش نبوده و انگار باز دارم با سوگواری درونم پرونده این یازده سال را برای همیشه میبندم ..‌ تمام حال بدی های این چند روزه را به رسمیت شناختم و اجازه دادم حسشون کنم و احساساتم سرکوب نکنم ..‌ حالم بدیم اینقدر زیاد بوده که روی خواب و خوراک و روتین های زندگیم تاثیر گذاشته ولی کامل واقعیت و صلاح ماجرا را میدونم ... دارم به خودم فرصت میدم ازش عبور کنم .

‌‌

حداقل امروز که تکلیف این پرونده مشخص شده خیالم در آرامشه که من آخرین راه و گزینه ایی که داشتم مسیرش را کامل رفتم و قسمت نشد

بیش از یک سال پیش این پیشنهاد از سمت من به حسن و باربد عنوان شد

حسن اولش موافقت نداشت و گفت توان و ظرفیت چالش های فرزند جدید را نداره ، اما وقتی دلایل من و تمایلات من را دید ، بلاشک به خاطر من حاضر شد تو این مسیر من را همراهی کنه

باربد از همون ابتدا نظر مثبتی روی این نصمیم نداشت ولی در نهایت گفت تو مسیر من را همراهی میکنه

همیشه اینجا گفتم ،الگوی خوبی که تو زندگی ما سه نفر همیشه بوده اینکه همدیگر را بابت تصمیمات مخالف ، مجبور و محدود نکنیم ... اما اون کسی هم که میخواد، تصیمیم مخالف بگیره اگر انتخابش قراره اون دو نفره دیگه را بابت چالش های تصمیمش درگیرشون کنه حتما اون موارد در نظر داشته باشه و در تصمیم نهایی منصفانه حقوق بقیه را لحاظ کنه

لذا برای این مورد هم، از همون ابتدا تو ذهنم پررنگ بود، که من خیلی حواسم به حقوق و خواست باربد و حسن باید باشه ...به خودم گفتم من مسیر را میرم و با هم سه نفره تجاربمون به اشتراک میگذاریم ، مرحله به مرحله ،فکرهامون را پخته میکنیم .. و من زمانی این تصمیم قطعی میکنم که مطمین بشم حسن و باربد هم تمایل و موافقت صدرصد به این تصمیم دارند

یعنی نمیخواستم به خواست فردی و احساسی با این ماجرا برخورد کنم

چون این تصمیم متوجه ما سه نفر بود ، مسولیت من تنها نبود ... مخصوصا برای اون بچه ایی که قرار بود تو زندگی ما وارد بشه و من براش با جان و دلم مادری کنم ..‌ حق اون بود که تمام اعضای خانواده تمام و کمال اون را بخوان و پذیرشش کنند

تصویرم این بود که من درخواست یک نوزاد دختر میکنم و از همون ابتدا در رشد و پرورشش براش مادری و یه زندگی خوب میسازم که بتونه مثل باربد یه ادم خوشحالی تو زندگیش باشه... کامل هم میدونستم زحمت بی نهایت داره

خلاصه ما پرونده را از طریق سایت بهزیستی باز کردیم که یه عالمه مدارک ، هست و نیست ما را خواستند که تو پیجشون بارگذاری کنیم ...

بعد از چند وقت به مصاحبه اولیه دعوت شدیم ..‌

همونجا به ما گفتند که چون ما فرزند داریم الویت اول سازمان نیستیم .. الویت اول کسانی هستند که فرزندی ندارند ، الویت دوم مادران مجرد هستند و الویت سوم کسانی هستند که فرزند زیستی دارند و الان میخوان برای فرزند بعدی اقدام کنند

پس ما الویت سوم میشدیم ..‌

گفتند در نتیجه به شما نوزاد تعلق نمیگیره ...

به شما رده سنی هشت تا ده سال تعلق میگیره

من به دلایل خودم ، اصلا موافق فرزند پذیری ، این رده سنی نبودم ...

گفتند متقاضی دختر زیاد هست ، اگر شما فرزند پسر یا فرزند دختر نیاز به درمانهای پزشکی بخواین زودتر کارتون انجام میشه ( نیاز به درمان کودکان با مشکلات جسمی ، قلبی ، کلیه ، انحراف چشم ، ایدز و هپاتیت تحت کنترل دارو و... )

که من قاطعانه گفتم که با قطعیت دختر میخوام و آمادگی پذیریش فرزند نیاز به درمان پزشکی را ابداً ندارم و نمیتونم تو بیمارستان سرگردان باشم.. بالاخره از قبل شنیده بودم اکثریت بچه های نیاز به درمان مشکلات حاد پزشکی،دارند ..

کارشناس دید شرایط ما خوبه گفت حالا هشت سال فرزند نمیخواین با رده سنی پایین تر پرونده تون جلو ببریید

نوزاد میشه صفر تا دوسال اون که نمیشه

من هم گفتم نهایت سه تا پنج سال .. که فرصت داشته باشم روی رشد و شخصیتش کار کنم ‌. بعد از اون سن دیگه شخصیت بچه شکل گرفته و موافقش نیستم ....

گفتم این بچه ها همشون از محیط های پر آسیب و ترومای سنگین آمدن حتی اون نوازدش هم مادر شرایط،بارداری خوبی نداشته من با این واقعیت میخوام از شما بچه بگیرم حداقل سه تا پنج میدونم یه کارهایی برای بهبود تروماهای اون بچه میشه کرد

‌‌

کارشناس گفت باشه پس پروندتون را سه تا پنج سال درخواست بدین

من و حسن یه عالمه مدارک کاغذی را همونجا پر کردیم و کارهای اداریش انجام دادیم ....‌‌

ادامه دارد .....

‌‌

برچسب: نویسنده: کیارش یوسفی تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 15:35

صفحه بندی