دوشنبه، پنج و نیم صبح، من و باربد از خونه به سمت اتوبوس بیرون زدیم... چقدر باربدم برای بستهبندی بارم که خیلی زیاد بود، آوردنش تا ایستگاه اتوبوس، سوار کردن و پیاده کردنش از اتوبوس و مدیریت چمدونها بین تکونهای اتوبوس بینشهری تا رسیدن به مقصد، زحمت کشید؛ اون هم با روی باز و بدون اینکه حتی یه لحظه اخمی به صورتش بیاد. دوتا دستهاش و بازوهاش رو بوسیدم و ازش قدردانی کردم. بعضی محبتها را ؛ فقط باید با تمام وجود دید، حس کرد و قدرش را دانست .
برچسب:
نویسنده: کیارش یوسفی