خرید بک لینک

درباره سایت

مرنج و مرنجان

آخرین مطالب

امکانات وب

یکی از دوستانم ، یک هفته دقیق می نالید و شاکی و ناراحت بود که باز ، به دوست شوهرش، ویزا اروپا دادن و اون میخواد به خونشون بیاد ... شاکی و ناراضی بودنی که میگم شما چه چیزی میخونید ،در حد خشم و بدبیراه به اون آقا و حماقت های دوستش در مورد رابطه اش با اون آقا

عواقب رفتارهای نقاب زده با دیگران  بادوگانگی  احساسی و رفتاری

عصبانی بود میگفت ، که دوستم گفته مثلا دو سه روزی تو کشور شما بیشتر نمیمونه ... و این دایم اینو طی این هفته ، برای من تکرار میکرد که این خط و نشون که این حداقل ده روز خونه ما میمونه و تو خواهی دید که من درست حدس زدم

مشخص بود که این افکارش به صورت یه نشخوار فکری و وسواسی تو ذهنش میچرخه

به دو دلیل از این آقاهه بدش میاد .. که جامعا من بهش حق میدم

دلیل اول شخصیت شلخته و بی مسولیت اون اقاست ، هر وقت اروپا میاد ،خونه دوستم میاد از یک هفته تا یک ماه میمونه ... چون این اقا بین کشورها به دلیل قراردادهای کاری دایم سفر میکنه

‌هدف سفرش کاری هست اما به شدت اهل کازینو رفتن هست و پول هدر دادن ، بعد هیچ تایمی نداره هر ساعتی دلش بخواد به خونه برمیگرده یه وقت ده شب میاد ، یه وقت سه نصف شب میاد ، یه شب یهو بدون اطلاع قبلی نمیاد ...

مثلاً قبلن ها بارها دوستم شام تدارک میدیده و اینها کلی منتظر ، بعد نمی آمده . که دیگه دوستم بعد دهها بار اعصاب خوردی ، تو سالهای بعد یاد گرفته که اصلا منتظرش نمونن سهم غذاش بگذارند هر وقت امد براش گرم کنه بده تنها بخوره

( یادتونه من ترکیه با باربد زندگی میکردم به باربد میگفتم اگر تا ده رسیدی خونه شام بهت میدم اگر نه که بعد از اون باید خودت یه فکری کنی ... که یک بار بیرونش طول کشیده بود باهام تماس گرفت و عذر خواهی کرد من تا یازده میرسم بیرون هم فرصت نکردم غذا بخورم از نظر شما مشکلی نیست شام خونه غذا بخورم ..‌

که من هم طبیعتاً پذیراش شدم اما خوشحال شدم که مفهوم این آداب و قوانین که میگم را درک کرده و فهمیده و بدونه این اداب را از خونه خودش باید شروع کار کنه)

خلاصه آقاهه داغون پر از مشکلات شخصیتی هستش

و دلیل دوم اینکه دوستم ازش بیزاره ایته که این اقاهه هر بلایی که فکر کنید یه مرد انگل و بی خاصیت میتونه سر زنش بیاره سر دوستِ دوستم اورده ، حتی دو ساله که با زور و کتک تحقیر زنش بر خلاف میلش بروه و طلاق داده اما زنه متاسفانه اون هم به خاطر مشکلات شخصیتی که تو رابطه داره با وجود همه اینها هنوز نقش قربانی و سرویس بده برای مرد را ترک نکرده ...‌ حالا ما کاری به جزییات روابطشون نداریم چون یه چیز وحشتناک دارکی دقیقا زنه دچار سندرم استکهلم هستش که عاشق زندانبانشه

« طبیعتاً وقتی خودمون نقش قربانی رو بازی می‌کنیم، عملاً داریم به طرف مقابل اجازه می‌دیم هر جور دلش خواست باهامون تا کنه.»

‌‌

دوستم برای دوستش که از خیلی قبل ازدواجش باهم دوست بودند شاهد داستانها و آزارهای روانی که این مرده تو سی سال زندگی بهش داده، از همون ابتدا بوده ، خیلی غصه شو میخوره و دلش میخواد سر به تن شوهر دوستش نباشه .... که این هم از نظر احساسی بهش مفصلا حق میدم

اما مبحث اینجاست ... که این سری هم بعد طلاقش با شوهرش برای اولین بار دوستش بهش گفته شوهرم میخواد بیاد کشور شما و میاد خونه تو ..

این با عدم رضایت قلبی جدی ، در عمل مفصلا پذیرا شده

ازش خواسته طبق معمول همیشه بره جلوی شوهرش وقتی میرسه ... اونو به خونشون ببره

اینم قبول کرده ( ولی واقعا اینجا دیگه اینقدر شاکی بود که در مورد دوستش هم به من بدبیراه میگفت )

بهش گفتم عزیز من اون که خودش مبتلا و گرفتار و قربانیه ، اینجور ادمها میخوان بقیه را هم بسیج کنند به عتیقه شون همونجور که خودش سرویس میده شما هم سرویس بدین ... شما ها که میدونید که این کارها اشتباهه ؛ چرا گوش به فرمانش میشید؟

خلاصه روزی که رسیده دوستم از ساعت چهار و نیم صبح بیدار شده رفته ایستگاه قطار استقبالش اوردتش ...که بتونه بیارتش خونه ، بعد شش صبح خودش سر کارش بره

بعد دیده نه بهتره یه صبحانه مفصلی بهش بده ..یه میز جانانه براش چیده

بعد شوهر خودش میخواسته بره سر کار ،

دخترش اون روز مدرسه نداشته ... و دیده نمیشه دخترش تنها تو اون خونه با این مردک بگذاره

و اون مرد فوق العاده بی شعور هم شرایط دیده نکرد از خونه خارج بشه

در برآیند کلی خودش دیر رسیده سر کار ، شوهرش دیگه مونده خونه و مغازه اش اون روز تعطیل کرده ..

بعد دوستم امده این وسط زاپاس کلید خونه اش به آقاهه داده گفته این پیشت کلن باشه که تو اگر ساعت های که ما خونه نبودیم که یا خواب بودیم تو پشت در نمونی و راحت بیای و بری( کلا همیشه این کلید میاد بهش میده تا حدی که یه وقت یارو کلید زاپاس با خودش تا ایران هم میبره )

من تحلیل که بهش کردم این بود .. گفتم میدونم تو ادم محترم و مهمان نوازی هستی ولی متاسفانه به خاطر دوگانگی حس و رفتاری که داری طرف مقابلت واقعا گمراه میکنی

گفتم از اونور خودت و شوهرت اینهمه از این ادم بدتون میاد و از حضورش و کارهاش خسته اید

بعد از چهار صبح این همه رانندگی میکنی تا اینو بیاری... دلیل نداره این کار برای این ادم که همش تو تردد این مسیر هست بکنی خودش باید بیاد

‌‌

بعد از اونطرف خیلی حرکت عجیب و قفلی هستش ... که تو کلید خونه خودت دست این ادم میدی ، بهش این پیام میدی ؟که هر وقت دلت خواست در هر ساعتی به دلخواه خودت بیا و برو

دقیقا همون، بستری که زنش براش گذاشته و این وقیح شده شما هم ادامه دهنده راهش به سلامتی بودید

گفتم خب معلومه من به آقاهه حق میدم که براش مهم نباشه ، که با اداب و شعور نداشته اش شما را اذیت میکنه

بعد اینقدر تو براش Welcome هستی که اون حتی در کنار نفهمیدنهاش شاید حس کنه حضورش ، لطف به تو هستش

گفتم بهت رک بگم بیشتر محبت و پذیرا بودن این مدلی از نظر من به طرف مقابل و خودمون خیانته ... گفتم برای همه ما پیش امده که با ادمی تو رابطه بودیم ، دل و رفتارش یکی نبوده .. دایم با تعارفات و پذیرا بودن حس رضایتش بهت القا کرده بعد یه مشکلی که پیش میاد طرف برون ریزی میکنه میفهمی همه اون رفتارها دروغ و فیک بوده و این ادم نه تنها ما را دوست نداشته ازمون متنفر هم بوده ... و شدت فریب رفتار نقاب زده اش جوری بوده که تو حس میکردی یه جاها ،که تو به ولکام بودنش پاسخ مثبت دادی اصلا تو اون روز خودت هم نمیخواستی درخواستش قبول کنی مثلا بری خونشون بمونی فکر کردی اینجوری خوشحال میشه پس برای لطف به آن بری

‌.‌

من خودم یه تجربه این مدلی داشتم دوستی داشتم که اصرار ها و تعارف های این مدلی زیاد داشت . چندین بار که من خونشون تنهایی بودم اصرار بی نهایت میکرد اقا حسن هم بگیم شب بیاد دورهمون باشیم از این دفعات اصرار حسن فقط دوبارش قبول کرد . یعنی هر دفعه قبول نمیکرد ... مثلا اون دوبار هم برای که ما مسیر رابطه را طبق خواست اون متعادل و انعطاف داشته باشیم قبول کردیم .

خلاصه کلا با حسن ،دودفعه ،اون هم با دعوت و اصرار رفته بودیم بینمون یه چالشی پیش امد البته من اول نقد و گلایه به رفتارهای بی اداب شوهرش کردم اون هم گفت اره شما امده بودین خونمون شوهرم گفت اینها چرا تا اینهمه دیر موقع نشستن ...

بعد به حسن که گفتم : حسن گفت من که اصلا یادم نمیاد ولی اگر اون میگه حتما درست میگه

گفت ما که تا ساعت یک و دو که قطعا ننشستیم چون خودمون هم روز بعدش باید سر کار میرفتیم من هم که ساعت هشت و نیم ، نه، امدم خونشون تا شام خوردیم یه تایمی گذشته اگر نیم تا یک ساعت اضافه ایی که بهشون فشار امده ما نشستیم شک کن تو که دوستت میشناسی چقدر تعارف های این مدلی میکنه اگر ما هم میخواستیم بلند بشیم اون ما را با تعارفات خودش نگه داشته ما هم حس کردیم شاید اینجوری اونها خوشحال ترند پس ما احترام بگذاریم ..... دقیقا مفصلاً درست میگفت اسرارهای دوگانگه حس قلبی و رفتاری خود دوست من بوده

ببنید چقدر ما با این بخش ضعف روانی و شخصیتی خودمون میتونیم ادمها را گمراه کنیم و از اون بدتر ازشون بعد ها شاکی هم بشیم

‌.

«تعارف‌های الکی و محبت‌های فیک، هیچی جز کینه و سوءتفاهم بار نمی‌اره؛ رک و شفاف بودن خیلی اصیل تر از پنهان شدن پشت نقابه.»

دوستانم اگر این آسیب شخصیتی را داریم در مورد ادمها باید در خودمون تصمیم بگیریم رفع و رجوعش کنیم

خود من تماماً روی این محور خودم ، سالها کار کردم میتونم بگم برام واقعا ارزش محسوب میشه که یگانگی رفتار را در خودم همیشه تقویت کنم ... بله بها داره ..‌ تعداد ادمهایی که دوستت خواهند داشت با ابراز بُعد واقعیتی خودتون ، کمتر خواهند شد ... مورد پسند ادمهای زیادی قرار نمیگیرید

اما دست اورد اولش سلامت شخصیت روان شماست و دست اورد دومش اینه که کنار شما ادم های کمتر اما اصیل تر باقی میمونند چون آنها باهوشند و قدر و امتیاز این شفافیت رفتاری شما را بسیار میدونند

خلاصه دوستم توجیحی که اورد که من چیکار کنم به خاطر دوستم که میخواد این کارها را میکنم

واقعا شرح نبود این حرفش توجیه بود

گفتم ببین تو واقعا دوست سی ساله ،خودت دوست داری ؟

گفت معلومه جونمه برام عزیزه

گفتم تو اینم درک میکنی که دوستت تو مسیر پر آسیب در رابطه با این مرد داره حرکت میکنه ؟

گفت اره خیلی، بدبخت دو جهانه

گفتم پس به سلامتی تو و احتمالا بقیه اطرافیانش هم به سهم خودتون دارید تو این مسیر حمایتش میکنید

گفتم ببین من همین اخیر یکی از عزیزانم از من انتظارات یه سری کمک هایی به خواست خودش داشت

اما من میدونستم با کمک کردنم نه تنها به اون لطفی نکردم بلکه اجازه دادم تو مسیر نامتلاطم خودش بیشتر گم بشه و سرگردون بمونه ...

یعنی کمک من در شکل امداد کردن بیشتر در بلند مدت بهش ضربه میزد

من با علم به اینکه اون ادم از من رنجش بزرگی تو دلش میموند ، اینکه میدونستم نگاه و جهانبینی منو اطرافیانش بابت این عدم کم نخواهند داشت و منو بدجور قضاوت خواهند کرد.

اما همه اینها را به جون خریداریم و کمک نکردم ...

و همین عدم کمکم باعث شد این ادم حل مساله بهتری برای خودش کنه، تونست از شرایط بی ثباتیش اقداماتی جدی تری برای ثبات زندگیش بکنه ... من واقعا الان وجدانم و دلم چقدر آسوده است از برآیند تصمیم و میدونم اون ادم از من هنوز هم رنجیده است .... مهم نیست اصلا ، مهم اینه که میدونم کار مهم و حیاتی بلند مدت براش کردم

گفتم دوست تو هم ناراحت بشه اصلا باهات قهر کنه از تو بدش بیاد ولی شاید عدم کمک رسانی امثال تو یه راه نجاتی برای اون باشه ... شک نکن شاید یه وقفه بین رابطه شما بیفته اما یکی دو سال بعد خودش میفهمه تو واقعی ترین رفیقش بودی با کاری که کردی

گفتم من یه دوستی دارم که دوران شیمی درمانی برام سنگ تمام میگذاشت در مسیر خدماتی که به من میداد با شواهدی که غیر مستقیم گرفتم متوجه شدم به شوهرش متاسفانه خیانت میکنه ...

و شوهرش چون بی نهایت به من اعتماد داشت و این تمام گزینه هاش برای دور زدن شوهرش دیگه سوخت کرده بود ... دوستم به من پناه اورد منو میشناخت نمیتونه همچین درخواستی را مستقیم از من بکنه یعنی خیلی سوسکی مثلا از من تقاضا کرد که بچه هاش نصف روز در هفته بیان خونه من بمونند ، یا خودش اگر جایی میره به شوهرش بگه پیش مریم هستم و شوهرش هم تماس گرفت بگم درست فلانی پیش منه

میگم اصلا مستقیم بگه برای این مورد این تقاضا را دارم نگفت چون جرات نمیکرد مستقیم بگه ...

ولی من که فهمیدم این برای چه کاری اینو از من میخواد ...

بهش خیلی رک و صریح گفتم من این کار براش نمیتونم انجام بدم و خیانتش به روش اوردم ، بهش گفتم چون ممکنه دیگه فرصت این موقعیت پیش نیاد یه متن بلند بالا براش از عواقب مسیری که داخلش هست نوشتم ... و بهش گفتم میفهمم تو الان شاید حرف های در زمان حاضر منو درک نکنی ، شاید حس کنی در مقابل این همه محبتی که تو این روزهای سخت به من کردی،..چقدر من رفیق بی معرفت و کم لطفی هستم ... شاید این لطف من در روز جاری بهت نرسه . اما مطمینم سالها بعد دلیل کمک نکردن منو متوجه میشی و خوشحال میشی که همچین روزی باهات این همکاری را نکردم ، من تا آن روز آغوشم برای تو باز خواهد بود

واقعا اون‌تایم ناراحت شد ،خدماتش به من کاسته شد ، البته بگم من خودم هم دیگه سرویس هاش قبول نمیکردم .. چون نمیخواستم دیگه فکر کنه بها لطف هاش این اندازه است که من شریک جرم تصمیمات اشتباهاتش و خط قزمزهام بشم

چند وقت بعد خیانتش افشا شد ، وحشتناک زندگی و رابطه اش تو بحران رفت ... اونجا من خیلی بهش کمک کردم .. حتی کار براش پیدا کردم مشغولیتش بیشتر بشه

شوهرش بزرگوارانه بخشیدنش و بهش فرصت دوباره داد

محیط کاری که براش پیدا کردم چون مرتبط با رشته تحصیلیش بود درش انگیزه ایجاد شد و شروع کار به ادامه تحصیل کرد .‌‌...

و الان فقط باید ببینید در سن پنجاه سالگی چه خانمی برای خودش شده ( از من خیلی بزرگتر هست )

درسته به خاطر عدم کمک من یه وقفه تو رابطه مون افتاد ، من تو شرایط بحران کمک های به درد بخورم از دست دادم ولی الان به حدی به من نزدیک شده و خیلی بیشتر از قبل بهم تعلق داره

« واقعا گاهی وقت‌ها دوست واقعی کسی نیست که همه‌جا بگه چشم، بلکه کسیه که جرات کنه به سهم و حد خودش جلوت بایسته و نذاره خودتو نابود کنی.»

نکته آخر دیگه یادتون باشه حتما بهش برخوردید بعضی ها در روایت داستانهای بقیه خیلی توصیه های شیر گونه دارند اما خودشون که تو ماجراهاشون ضعیف و بی جسارتند ‌.‌.. این ادمها دلشون میخواسته واقعا تو ضعف های ارتباطیشون اون شخصیتی باشند که به شما توصیه میکنند اونجوری رفتار کنید ولی خودشون نتونستند یک صدمش باشند ..‌ پس حرف ادمی براتون قبول باشه تو زندگی که خودش در عمل مثل حرفشه

آخرش واقعیت رفتارمون خیلی پررنگ‌تر از حرفامونه. جراتِ "خودِ واقعی بودن" شاید آدم‌های کمتری رو کنارت نگه داره، اما همون چند نفر، واقعی‌ترین آدم‌های زندگیتن. بگذار بقیه تو رو رک و واقعی بشناسن، تا یک آدم مهربونِ فیک. و بفهمتد مهربون بودن شما با مهرطلبی فرق داره

‌‌



سوالات متداول

عواقب رفتارهای نقاب زده با دیگران بادوگانگی احساسی و رفتاری چیست؟

در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با عواقب رفتارهای نقاب زده با دیگران بادوگانگی احساسی و رفتاری بررسی شده است.

مهم‌ترین نکات درباره خونه چیست؟

جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره خونه در متن مقاله بررسی شده است.

چرا عواقب رفتارهای نقاب زده با دیگران بادوگانگی احساسی و رفتاری اهمیت دارد؟

این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.

برچسب: نویسنده: کیارش یوسفی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 22:50

صفحه بندی